صائن الدين على بن تركه
201
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
به يك كرشمه تواند كه كار تو سازد * اگر به چارهء بيچارگان « 1 » بپردازد هرآينه واجب شد حكم عقل شنيدن و قلموار كمر كفايت اين مهم بسته ، استادگى نمودن و صورت تفصيل حال را به عرض پايهء سرير رسانيدن اعنى درگاه گيتىپناه سلطان كامكار ، مستعبد سلاطين گردون اقتدار ، برازندهء تاج و تخت كيانى ، طرازندهء چتر شاهى و علم جهانبانى ، خورشيد جمشيد رتبت ، مشترى برج سعادت و سلطنت ، فريدون گردون اشتباه ، ماه ستاره سپاه ، المخصوص بتأييد الملك المنان « 2 » ، معز الدنيا و الدين بايسنغر بهادر سلطان - خلد اللّه تعالى فى مراضيه ، مآثر ملكه و سلطانه و افاض على العالمين سيما العالمين مراحم لطفه و احسانه - كه بىشايبهء تكلف و تصلف ، مجمع فضائل خسروى و مظهر كمالات صورى و معنوى است . مكارم اخلاق ملكى با پايهء قدر ملكى در ساحهء ذات همايونش دست ايتلاف بهم داده و محاسن جمال صورت با لطايف « 3 » كمال سيرت در مقام موافقت آمده . اگر ديگران كاصلشان آدمى است * همه مردماند او همه مردمى است جواد خاطر خطيرش به سوى لطائف معانى چنان تيز كام كه برق را به كودنى نسبت دهد و طبع زلال مثالش به جانب دقايق سحر كلام چنان صاحب اقتدار كه مصاقع فصحا در مجلس فضلگسترى به ابكمى موسوم گردند . تويى كه بلبل طبع تو بر بساط سخن * هزار دست فزون از هزار دستان برد و در ميدان اقدام گوى شجاعت و بهادرى از اكاسرهء روزگار ربوده و تيغ بسالت و پردلى را به صيقل راى زدوده ، هنگام گيرودار كه دل دليران چون ذره در اضطراباند حلم گران سنگش كشتى وقار شود و كوه ثبات پايدارش قاعدهء طمأنينت و قرار ، استوار گرداند . رابط الجاش فى مجر العوالى * صادق الوعد سابغ الانعام
--> ( 1 ) - م 2 : نپردازد . ( 2 ) - م 2 : المنان خلد اللّه تم . ( 3 ) - م 2 : به الطاف .